وداع با خواب تابستاني

صبح زودتر از هميشه به اشتياق ديدار هم‌کلاسي‌ها از خواب بيدار مي‌شوي و با خواب تابستاني وداع مي‌کني. بيدار مي‌شوي تا بار ديگر شاهد تولدي ديگر در خود باشي. بيدار مي‌شوي تا دوباره علم را در رگ‌هاي حيات خود به کار اندازي تا الفباي زندگي‌ات را که هنوز ناتمام مانده است، بياموزي. دلتنگ‌تر از هميشه راهي مي‌شوي، البته اين بار بدون اضطراب و تأخير، بدون امتحان و پرسش مي‌روي تا متولد شوي، سبز شوي، شکوفا شوي!

مي‌روي براي ساختن فردايي بهتر و محکم‌تر چرا که فردا از آن توست. مي‌روي تا پلي بسازي براي عبور از آن براي رد شدن به سوي آينده.

مي‌روي زودتر از هميشه با گام‌هاي استوار و جوياي حقيقت از کوچه پس کوچه‌هاي جهل و غفلت تا از الفباي زندگي را خود را با شکستن سدهاي جهل و ناداني پيدا کني. مي‌روي تا آن را که زيباست بياموزي! مي‌روي تا «آ» را بياموزي تا کلماتي همچون آرامش و آسايش و آب را ياد بگيري تا عطش وجودت را سيراب کني.

مي‌روي تا «ب» را ياد بگيري تا کلماتي مثل بردباري، برادري، برابري را با تمام وجودت لمس نمايي و با ياد گرفتن نون، برکت زندگي ‌را درمي‌يابي. در حياط مدرسه وارد مي‌شوي، بوي اسپند فضا را معطر کرده است. بوي يار مهربان مي‌آيد، بوي عطر معلم و هم‌کلاسي، بوي نيمکت و تخته تو را به سرزمين آرزوهايت مي‌کشاند. دست‌هاي خود را دراز مي‌کني. تو منتظر دست‌هاي گرم و مهربان معلمي تا تو را از دالان‌هاي وحشت‌زاي تاريکي و تنهايي جهل و غفلت با چراغ نور و معرفت به قله‌هاي وسيع سعات برساند و انديشه‌اش تو را از حضيض ذلت برهاند.

اهميت تعليم و تعلم در اسلام

نخستين معلمان، پيامبران الهي هستند که همواره کوشيده‌اند بندگان خدا را از ناداني رها سازند. اسلام براي آموزش و پرورش اهميت ويژه‌اي قايل است. ازاين‌روست که خداوند در نخستين آيات سوره «علق»، نبي اکرم(ص) را با امر به خواندن مورد خطاب قرار مي‌دهد و به او يادآور مي‌شود که خداوند به وسيله «قلم» به انسان آنچه را نمي‌دانست، آموخت. يا در نخستين آيه سوره «قلم» به قلم و آنچه مي‌نگارد، سوگند ياد مي‌کند.

تعليم يعني آموزش دادن و تربيت يعني پرورش دادن. پيامبر اعظم(ص) مي‌فرمايد: «طَلَبُ العِلْمِ فريضهٌ عَلي کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَهٍ؛ کسب دانش بر هر مرد و زن مسلماني بايسته است.» و نيز «از گهواره تا گور دانش بجوييد.»[28] همچنين: «گرسنه‌تر از همه مردم کسي است که در پي دانش مي‌رود و از همه مردم سيرتر کسي است که طالب آن نيست.»[29] و در روايت ديگر: «دوست ندارم جوانان شما را جز در دو موقعيت ببينم: «يا دانشجو يا دانشمند. اگر جواني چنين نباشد، کوتاهي کرده است. اگر کوتاهي کند، تباه مي‌شود. اگر تباه شد، گنهکار است، و اگر گناه و نافرماني کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق، به پيامبري فرستاد، در آتش دوزخ جاي مي‌گيرد».

در مدينه روزي پيامبر اسلام(ص) وارد مسجد گرديد. چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکيل شده بودند و هر دسته‌اي حلقه‌اي تشکيل داده و سرگرم بودند؛ يک دسته به عبادت و ذکر خدا، و دسته‌اي به تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم و مشغول بودند. حضرت از ديدن هر دو دسته خرسند گرديد و به همراهانش فرمود: «اين هردو دسته کار نيک نموده و بر خير و سعادتند، ولي من براي دانا کردن و دانا شدن مردم فرستاده شده‌ام. پس خودش به طرف همان دسته که به تعليم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنان نشست.

امام علي(ع) نيز در اهميت علم، آن را با ثروت مقايسه مي‌کند که خلاصه آن چنين است:

1. تمام دين در علم آموزي و عمل به آن است؛ 2. جست‌وجوي دانش از طلب ثروت ضروري‌تر است؛ 3. ثروت تقسيم شده و تضمين شده است، ولي علم نزد اهلش پنهان است. ازاين‌رو، بايد آن را جست‌وجو کرد تا به دست آورد؛ 4. زيادي مال سبب فساد در دين و سنگدلي انسان مي‌گردد، ولي زيادي علم و عمل به آن سبب اصلاح دين و رفتن به بهشت خواهد شد.

خاطره

دبير زبان انگليسي

روز اول مهر بود که با لباس روحاني به دفتر دبيرستان رفت و خود را دبير زبان انگليسي معرفي کرد و حيرت همکارانش را برانگيخت. چند لحظه بعد، زنگ کلاس به صدا درآمد. روز اول مهر، دانش‌آموزان، شاد و خندان به کلاس‌ها رفتند و معلم‌ها نيز به دنبال آنها وارد کلاس شدند.

او هم طبق برنامه، براي تدريس به يکي از کلاس‌ها رفت. وقتي درِ کلاس باز شد، دانش‌آموزان با يک روحاني جوان و بلندبالا رو به رو شدند و به احترام او از جا برخاستند. او سلامي کرد و از بچه‌ها خواست سرِ جايشان بنشينند و خودش نيز در صندلي مخصوص معلم نشست. براي چند لحظه سکوت سنگيني بر کلاس حاکم شد تا اينکه او با نام خدا سخن آغاز کرد و شروع سال تحصيلي را به دانش‌آموزان تبريک گفت. در اين هنگام يکي از دانش آموزان رو به او کرد و گفت: آقا! اجازه! شما دبير ديني هستيد؟ او با لبخندگفت: خير! دانش‌آموز ديگري گفت: آقا! پس حتماً دبير عربي هستيد؟ او باز هم با تبسم پاسخ داد: خير! ديگري گفت: پس شما دبيرِ چي هستيد؟ او پاسخ داد: دبير زبان انگليسي! با اين پاسخ، شگفتي در ميان بچه‌ها موج زد چند هفته بعد دانش‌آموزان با او خو گرفتند و دل‌بسته اخلاق و رفتار و شيوه تدريس «آيت الله دکتر سيد محّمد بهشتي» شدند که تا آن زمان، سابقه نداشت.

داستان

تقلب، دزدي پنهان

ـ آبرويم رفت، آخر اين چه کاري بود کردي؟ ديدي! ديدي! زري خانم چطوري نگاهم کرد؟

ـ ديگر چطوري سرم را جلوي در و همسايه بالا بگيرم، تف به رويت بچه!!!! ديدي مش مهدي چه پوزخندي به من مي‌زد؟ دوپينگ ديگر چه کوفتيه؟ اين کارها را از کي ياد گرفتي؟

ـ ما اصلاً توي فاميل از اين کارها نداشتيم، مردي، با زور خودت کشتي بگير.

نگاه کردم، سرم را زير انداختم و گفتم: شما يادم داديد.

دستم را روي لپ سرخ شده‌ام گذاشتم. نبضش تند تند مي‌زد، اشکي که از درد توي چشمم حلقه زده بود پايين افتاد. بيني‌ام را بالا کشيدم و گفتم: اولين بار که تقلب کردم يادتونه، گفتيد: چطور کسي نفهميد؟ اين بچه نابغه است. خيلي حَرفه تو اين سن عقلش رسيده، زرنگه، خنديديد، به من نگفتيد اين کار يعني حق کُشي.

نکته و داستان طنز

مدرسه و برنامه درسي

از آن‌جا که هر نظام براي دست‌يابي به هدف معيّن، نيازمند برنامه‌ريزي صحيح و اصولي است، نظام آموزشي کشور نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

از جمله موضوعات مهم پس از بازگشايي مدارس، تنظيم برنامه هفتگي مدارس براي دانش‌آموزان است. تحقيقات آماري در اين زمينه، ما را به چنين نکته قابل تأملي رهنمون مي‌سازد که: افزايش درصد ميزان يادگيري و بازده آموزشي به يک برنامه‌ريزي جامع و کامل و دقيق بستگي دارد.

مطلب مهم ديگر آنکه: پس از گنجاندن دروس در ساعات خاص خود، به منظور رسيدن به آن هدف، شأن و جايگاه هر درس از سوي معلمان و دانش‌آموزان بايد به طور کامل حفظ شود و به هيچ درسي به ديده حقارت نبايد نگريست. داستان طنز پيش رو به همين مطلب مي‌پردازد.

معلم رياضيات: مبصر! برنامه هفتگي آماده شده؟

مبصر: بله! آقاي مدير آماده‌ش کردن.

معلم: خب ... حالا بلند بلند بخون ببينم!

مبصر: آقا اجازه، شنبه: فارسي، تاريخ، ديکته، زنگ آخر هم رياضيات.

معلم: نفهميدم! چي؟ رياضيات، زنگ آخر؟ يعني چه؟ رياضيات اين‌قدر خاک بر سرش شده که بايد بره زنگ آخر؟

ادامه بده ببينم ...

مبصر: يکشنبه: علوم، ورزش، رياضيات، اجتماعي.

معلم: به حق چيزهاي نديده! از کي تا حالا علوم و ورزش مهم‌تر از رياضي شدن؟ (رو به بچه‌ه). درست مي‌گم يا نه؟

بچه‌ها: بعله!

معلم: خب پس چرا هيچکدوم اعتراض نکردين؟ لال شده بودين؟ مي‌رفتين و مي‌گفتين نه! حالا هم دير نشده. شما برين بگين. منم با مدير حرف مي‌زنم ... يعني چه؟ خب دوشنبه چي؟

مبصر: آقا اجازه، هنر، رياضيات ...

معلم: هنر، رياضيات؟ اين طرف رياضيات گل و بوته کاشتن؟! (رو به بچه‌ها): زبون که داشتين؟ اعتراض مي‌کردين خُب. هنر چيکار داره به رياضي.؟ ديگه نمي‌خواد بخوني. اينکه نشد برنامه ... زنگ اول هنر، زنگ آخر رياضي! رنگ اول فارسي، زنگ سوم رياضي! از کِي تا حالا اين‌قدر رياضي خورده توي سرش! تا بوده، رياضي زنگ اول بوده! حالا ديگه رياضي «اَخ» شد؟

مبصر: آقا اجازه گفتن برنامه رو نمي‌شه عوض کرد. ... آخه برنامه معلم‌ها به هم مي‌خوره.

معلم: بي‌خود! هيچ‌طوري هم نمي‌شه ... همين که مي‌گم زنگ اول رياضي، بعدش هنر و اوناي ديگه... درست مي‌گم يا نه؟

بچه‌ها (با بي‌تفاوتي): بَع ... له!

مهر

مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزي است؛ علم چگونه آموختن!

در مهر، تلاش و ممارست و تفکر گرد هم مي‌آيند تا علم را بيافرينند.

اول مهر، روز بازگشايي درهاي قصر علم به روي جآنهاي مشتاق است.

مهر، شاهراهي است که به دروازه‌هاي علم منتهي مي‌شود.

با مهر، به سوي باغ سبز و پرگل علم مي‌رويم به اميد آنکه با بوييدن گل‌هاي آن، آداب علم‌آموزي را نيز فراگيريم.

مهر، يک فرصت است؛ فرصت قدم نهادن در جاده پرپيچ و خمِ علم.

مهر، نقطه آغاز ماراتن علم‌آموزي است.

مهر، عرصه شکوفايي علم‌آموزي است.

سرچشمه‌هاي علم، در مهر، نهفته‌اند.

مهر، تداعي‌گر تلاش و پويايي در راه کسب علم است.

مهر، را با مهر، براي کسب آداب علم‌آموزي بياغازيم.

 

دانش‌آموزي

فرارسيدن تابش خورشيد علم بر سرزمين دل‌ها مبارک باد.

اول مهر، روز طلوع دوباره صبح دانش بر سحرخيزان و دلدادگان عرصه علم مبارک باد.

طلوع دوباره خورشيد دانش بر اهالي دانشْ‌دوست تهنيت باد.

اول مهر، روز بذرافشاني دانه‌هاي علم و بصيرت مبارک باد.

تولد دوباره مدرسه و کتاب نظم و انضباط بر همه جويندگان علم و دانش مبارک باد.

اول مهر، آغاز زنگ دانايي بر پيشه‌وران کسوت خرد مبارک باد.

فرا رسيدن دوباره عطر پرواز در فضاي علم و دانش مبارک باد.

فصل پاييز و پيوند شاخه تعليم و تربيت بر پيچک زندگي مبارک باد.

اول مهر، روز خانه‌تکاني و زدودن گرد و غبار جهل و جهالت مبارک باد.

در فصل پاييز، ميوه بوستان درخت عمر بر شاخه علم به بار مي‌نشيند.

کلمات قصار

دانش‌آموزي از کلام معصومان(ع)

پيامبر اعظم(ص): هر که در طلب دانش بيرون رود، تا زماني که برگردد، در راه خدا گام برمي‌دارد.

پيامبر اعظم(ص): هرگاه جوينده دانش در حال آموختن علم مرگش فرارسد، شهيد مرده است.

امام علي(ع): هيچ گنجي، سودمندتر از دانش نيست.

امام علي(ع): دانش، چراغ خرد است.

مام باقر(ع): عالمي که از علمش بهره برد، برتر از هفتاد هزار عابد است.

امام صادق(ع): اگر مردم مي‌دانستند علم چه فوايدي دارد، هر آينه در جست‌وجوي آن برمي‌آمدند، گرچه در راه آن خون بريزند و در ژرفاي درياها فروروند.

امام صادق(ع): هر که براي خدا علم بياموزد و براي خدا (به آن) عمل کند و براي خدا به ديگران آموزش دهد، در ملکوت آسمان‌ها از او به بزرگي ياد شود و گفته آيد: براي خدا آموخت، براي خدا عمل کرد و براي خدا آموزش داد!.

منبع :

http://dpp.irib.ir/index.php?option=com_