به یاد یکی از فاتحان خرمشهر
با لهجه شیرین و کلام دلنشین و خوشرویی وصفناشدنیاش مسیر کوتاه شد. به کارون که رسیدیم، دیدم یک قایق شکسته، لب آب است. به هر جانکندنی بود از کارون رد شدیم! چهل بسیجی نوجوان مشغول حفاظت از مسیر رودخانه بودند. به تناوب گودالهایی در زمین حفر کرده بودند که پا تا بالای زانو در آن فرو میرفت.
گفت: اینها سنگر است، «سنگر روباه». دیدم که نیروها در آن محفوظتر بودند؛ گودالی که در آن مینشستند و قدری حفاظتشان میکرد از دید دشمن و سنگری تک نفره بود برایشان. بیهیچ امکاناتی یک دسته را مدیریت میکرد. همه دار و ندارشان چند اسلحه بود و یک بیسیم؛ پرسیدم اگه شب دشمن به این محور نزدیک بشه چیکار میکنین؟ نگاهی کرد و با تانّی گفت: توکل به خدا.
اول یکی دو تا قایق و کمی آرد بهش دادم. بعد گفتم یه دوربین هم داریم که میشه باهاش تو تاریکی هم ببینی. پرسید: مگه همچی چیزی هست؟ گفتم: ارتش یکی بهمون داده میدمش به تو. خوشحال شد، هم به خاطر بچههاش که آرد و قایقشون ردیف شده بود و هم به خاطر دوربین که کمک میکرد کارش نتیجهٔ بهتری داشته باشد.
این آغاز آشنایی من با مردی بود که بعدها دانستم اعجوبهای است در عالم خلاقیت. از هیچ چیز به سادگی نمیگذشت از نیروهایش از حداقل آسایش و راحتیشان، از غنایم از فرصتها از رفاقتها و.... و همه اینها را در راه هدفش به کار میگرفت. هرگز از نیروهایش غافل نمیشد. همینکه امروز در کتابهای مدیریتی میخوانیمش: «حفظ و نگهداری منابع انسانی».
بعدها در عملیات کربلای ۴ و ۵ توفیق قائم مقامی لشکر ۸ نجف را به دست آوردم و در کنار او خیلی چیزها یاد گرفتم.
هیچ چیز از نگاه ریزبینش دور نمیماند. در تمام بازدیدهایی که با او داشتم، همه جزییّات را به دقّت از نظر میگذراند تا مبادا چیزی که امکان بهرهبرداری دارد از دیدش مخفی بماند. حتّی صداها را به دقّت گوش میداد. برای حفظ نیروهایش همیشه گوشش به نواخت خمپارهها تیز میشد که مبادا زمان سکوت توپخانه را از دست بدهد. در شناخت استعدادها و پرورششان بسیار توانمند بود و با همین نگاه مدبّرانه و تحلیلگر فرماندهی لشکری خط شکن را با مهارت تمام به سرانجام میرسانید.
چندین رئیس ستاد در لشکر هشت نجف اشرف تعویض شد، آخرینشان جوانی بود اربابی نام که ثمرهٔ تلاش احمد بود. بیست و یکی دو سال داشت و بسیار مستعد. اوقات فراغتش مدام به تلاوت و حفظ قرآن میگذشت؛ آنقدر بال و پر داد و شکوفایش کرد تا به ریاست ستاد رساندش. حفظ و ارتقای نیروی انسانی دغدغه همیشگی او بود حتّی مطالبی را که برای آموزش نیروهایش ضروری میدانست خودش مینوشت و جزوه میکرد و در اختیار نیروهایش قرار میداد.

برخی چنان از جنگ سخن گفتهاند که گویی جنگ باری به هر جهت و اتفاقی گذشته، بیهیچ دانش و مهارتی. دفاع مقدس مرهون تفکّر خلاق نیروهای جوان، نخبه، عاشق و مستعدّی بود که با نگاه امامشان، راه سعادت را برگزیدند؛ چونان.... یاران امام حسین (ع).
هدایت و رهبری احمد، نوع ویژهای از فرماندهی و ریاست بوده است. کشف و تقویت استعدادهای موجود در سازمان و ارتقای آنها تا سطوح بالای مدیریتی از ویژگیهای منحصر به فرد احمد در میان فرماندهان جنگ بود. مدیریت ویژهٔ منابع حتی از طرق غیر معمول باعث شده بود دوست و دشمن لب از تحسینش نبندند. معروف بود که نفربرهای غنیمتی را زیر خاک پنهان میکند! یادم هست تا مدتها اجازه دیدن اسلحهخانه و ماشینهای لشکر را به من هم نمیداد. پس از مدتها که به تأییدش اسلحهخانه را ـ که در مجموعه ورزشی شهید چمران اهواز بود ـ دیدم جا خوردم. همه اسلحهها مرتّب، گریس خورده و منظم. ماشینها و سایر تجهیزات هم به همین منوال.
شنیدم که پس از پایان عملیات، همه سوئیچها را تحویل میگرفت و ماشینها را با کمک چند مهندس و مکانیک بازسازی و تعمیر میکرد و دوباره به لشکر میفرستاد. اصولاً لشکر زرهی از همینجا به راه افتاد: در جریان استفاده از غنائم جنگی به مشکل تأمین قطعات برخورد، بعضی غنائم جنگی نیاز به تعمیر داشت و گاهی به دلیل نبود یک قطعه، برخی ادوات زرهی از قبیل تانک از رده خارج میشد. این در حالی بود که کمبود امکانات بزرگترین معضل جبهههای جنگ بود.
احمد با تیزهوشی، همه قطعات تانک معیوب را به اصفهان برد و به مهندسین ذوب آهن نشان داد. از آنجایی که فن آوری به کار رفته در ذوب آهن روسی بود، از ظرفیتهای آنها برای ساخت و طراحی قطعات یدکی بهره برد. همین موضوع، کلید طراحی مهندسی و ساخت قطعات در جنگ بود و بدین ترتیب، یگان زرهی به دست احمد شکل گرفت و بالنده شد. حتی به یاد دارم برای نخستین بار کارگاه ساخت قسمتی از قطعات تویوتا لندکروز را با کمک بچههای فنی اصفهان در محوطه کنونی دانشگاه شهید چمران اهواز به راه انداخت. همین جرقه در ذهن مهندسین حالا به خودکفایی در ساخت و تولید برخی قطعات در صنایع مختلف منجر شده است.
پیرمردی را از اصفهان به منطقه آورده بود برای ساخت حمام. در آن شرایط استثنایی حمامهایی برپا کرده بود تمیز با آب گرم و تجهیزات مناسب که زبانزد خاص و عام بود.
آشپزخانههایی در مناطق جنگی ساخت که تا پایان جنگ بهترین آشپزخانههای موجود بود. هیچ چیز در نگاهش کم یا بیاهمیت نبود. حتی یادم هست در پایان جنگ گاهی غذای گرم و نوشابهٔ سرد به رزمندهها میدادیم. همان شگردها پایههای تاسیس شرکتی است که حالا انواع غذاهای خوراکها و خورشهای ایرانی را در قالب کنسرو در سراسر کشور توزیع کرده است.
یکی از وجوه شخصیت احمد الگو بودنش در مدیریت کارآفرینانه است، هنوز آثار مدیریتش از سبک ویژهٔ رهبری و تصمیمگیری و طرحریزی و تحلیلگری و سازماندهیِ دقیق منابع و سرعت و دقّتش در تصمیمگیری، باقی و نمایان است.
امروزه کارآفرینی صرفاً ایجاد شغل محسوب نمیشود. جوهره کارآفرینی، نوآوریِ فردِ تصمیمگیر در رأس سازمان است. حالا که در ادبیات کارآفرینی مطالعاتی دارم و به آن زمان نگاه میکنم، میبینم نمونهٔ عینی کارآفرینان موفق را آن روزها پیشِ چشم داشتهام و حالا که نیازمان به او دو چندان است، الگوی عملی در دسترسم نیست.
رویای همیشگی رفتاری و شغلی بشر در گام نخست آن است که الگوی عمل خود را بیابد و در راه رشد از آن بهره بگیرد. در دنیای غرب این رویاها از طریق سیاستمداران، هنر پیشگان، قهرمانان و دانشمندان زیادی الگوسازی و تأمین شده اند، ولی بحق باید گفت دفاع مقدس «الگوهای نقش» برجسته و متنوعی را که نشأت گرفته از تربیت الهی انبیا و اولیا بودهاند به منصه ظهور و تعریف گذاشت که تا همیشه میتوانند الگوهای فرماندهان و حتی هنرمندان و ورزشکاران سرزمینمان باشند.
احمد با توکل به خدا و ارادت و توسل حقیقی به حضرت زهرا سلامالله علیها، همه توان کسب و کارش را لشکرش و معاملهاش را خدایی کرد و مزد و محصول آن را شهادت خواست و البته به آن رسید.
یادش بخیر و راهش مستدام.
منبع :http://www.tabnak.ir
گفت: اینها سنگر است، «سنگر روباه». دیدم که نیروها در آن محفوظتر بودند؛ گودالی که در آن مینشستند و قدری حفاظتشان میکرد از دید دشمن و سنگری تک نفره بود برایشان. بیهیچ امکاناتی یک دسته را مدیریت میکرد. همه دار و ندارشان چند اسلحه بود و یک بیسیم؛ پرسیدم اگه شب دشمن به این محور نزدیک بشه چیکار میکنین؟ نگاهی کرد و با تانّی گفت: توکل به خدا.
اول یکی دو تا قایق و کمی آرد بهش دادم. بعد گفتم یه دوربین هم داریم که میشه باهاش تو تاریکی هم ببینی. پرسید: مگه همچی چیزی هست؟ گفتم: ارتش یکی بهمون داده میدمش به تو. خوشحال شد، هم به خاطر بچههاش که آرد و قایقشون ردیف شده بود و هم به خاطر دوربین که کمک میکرد کارش نتیجهٔ بهتری داشته باشد.
این آغاز آشنایی من با مردی بود که بعدها دانستم اعجوبهای است در عالم خلاقیت. از هیچ چیز به سادگی نمیگذشت از نیروهایش از حداقل آسایش و راحتیشان، از غنایم از فرصتها از رفاقتها و.... و همه اینها را در راه هدفش به کار میگرفت. هرگز از نیروهایش غافل نمیشد. همینکه امروز در کتابهای مدیریتی میخوانیمش: «حفظ و نگهداری منابع انسانی».
بعدها در عملیات کربلای ۴ و ۵ توفیق قائم مقامی لشکر ۸ نجف را به دست آوردم و در کنار او خیلی چیزها یاد گرفتم.
هیچ چیز از نگاه ریزبینش دور نمیماند. در تمام بازدیدهایی که با او داشتم، همه جزییّات را به دقّت از نظر میگذراند تا مبادا چیزی که امکان بهرهبرداری دارد از دیدش مخفی بماند. حتّی صداها را به دقّت گوش میداد. برای حفظ نیروهایش همیشه گوشش به نواخت خمپارهها تیز میشد که مبادا زمان سکوت توپخانه را از دست بدهد. در شناخت استعدادها و پرورششان بسیار توانمند بود و با همین نگاه مدبّرانه و تحلیلگر فرماندهی لشکری خط شکن را با مهارت تمام به سرانجام میرسانید.
چندین رئیس ستاد در لشکر هشت نجف اشرف تعویض شد، آخرینشان جوانی بود اربابی نام که ثمرهٔ تلاش احمد بود. بیست و یکی دو سال داشت و بسیار مستعد. اوقات فراغتش مدام به تلاوت و حفظ قرآن میگذشت؛ آنقدر بال و پر داد و شکوفایش کرد تا به ریاست ستاد رساندش. حفظ و ارتقای نیروی انسانی دغدغه همیشگی او بود حتّی مطالبی را که برای آموزش نیروهایش ضروری میدانست خودش مینوشت و جزوه میکرد و در اختیار نیروهایش قرار میداد.

برخی چنان از جنگ سخن گفتهاند که گویی جنگ باری به هر جهت و اتفاقی گذشته، بیهیچ دانش و مهارتی. دفاع مقدس مرهون تفکّر خلاق نیروهای جوان، نخبه، عاشق و مستعدّی بود که با نگاه امامشان، راه سعادت را برگزیدند؛ چونان.... یاران امام حسین (ع).
هدایت و رهبری احمد، نوع ویژهای از فرماندهی و ریاست بوده است. کشف و تقویت استعدادهای موجود در سازمان و ارتقای آنها تا سطوح بالای مدیریتی از ویژگیهای منحصر به فرد احمد در میان فرماندهان جنگ بود. مدیریت ویژهٔ منابع حتی از طرق غیر معمول باعث شده بود دوست و دشمن لب از تحسینش نبندند. معروف بود که نفربرهای غنیمتی را زیر خاک پنهان میکند! یادم هست تا مدتها اجازه دیدن اسلحهخانه و ماشینهای لشکر را به من هم نمیداد. پس از مدتها که به تأییدش اسلحهخانه را ـ که در مجموعه ورزشی شهید چمران اهواز بود ـ دیدم جا خوردم. همه اسلحهها مرتّب، گریس خورده و منظم. ماشینها و سایر تجهیزات هم به همین منوال.
شنیدم که پس از پایان عملیات، همه سوئیچها را تحویل میگرفت و ماشینها را با کمک چند مهندس و مکانیک بازسازی و تعمیر میکرد و دوباره به لشکر میفرستاد. اصولاً لشکر زرهی از همینجا به راه افتاد: در جریان استفاده از غنائم جنگی به مشکل تأمین قطعات برخورد، بعضی غنائم جنگی نیاز به تعمیر داشت و گاهی به دلیل نبود یک قطعه، برخی ادوات زرهی از قبیل تانک از رده خارج میشد. این در حالی بود که کمبود امکانات بزرگترین معضل جبهههای جنگ بود.
احمد با تیزهوشی، همه قطعات تانک معیوب را به اصفهان برد و به مهندسین ذوب آهن نشان داد. از آنجایی که فن آوری به کار رفته در ذوب آهن روسی بود، از ظرفیتهای آنها برای ساخت و طراحی قطعات یدکی بهره برد. همین موضوع، کلید طراحی مهندسی و ساخت قطعات در جنگ بود و بدین ترتیب، یگان زرهی به دست احمد شکل گرفت و بالنده شد. حتی به یاد دارم برای نخستین بار کارگاه ساخت قسمتی از قطعات تویوتا لندکروز را با کمک بچههای فنی اصفهان در محوطه کنونی دانشگاه شهید چمران اهواز به راه انداخت. همین جرقه در ذهن مهندسین حالا به خودکفایی در ساخت و تولید برخی قطعات در صنایع مختلف منجر شده است.
پیرمردی را از اصفهان به منطقه آورده بود برای ساخت حمام. در آن شرایط استثنایی حمامهایی برپا کرده بود تمیز با آب گرم و تجهیزات مناسب که زبانزد خاص و عام بود.
آشپزخانههایی در مناطق جنگی ساخت که تا پایان جنگ بهترین آشپزخانههای موجود بود. هیچ چیز در نگاهش کم یا بیاهمیت نبود. حتی یادم هست در پایان جنگ گاهی غذای گرم و نوشابهٔ سرد به رزمندهها میدادیم. همان شگردها پایههای تاسیس شرکتی است که حالا انواع غذاهای خوراکها و خورشهای ایرانی را در قالب کنسرو در سراسر کشور توزیع کرده است.
یکی از وجوه شخصیت احمد الگو بودنش در مدیریت کارآفرینانه است، هنوز آثار مدیریتش از سبک ویژهٔ رهبری و تصمیمگیری و طرحریزی و تحلیلگری و سازماندهیِ دقیق منابع و سرعت و دقّتش در تصمیمگیری، باقی و نمایان است.
امروزه کارآفرینی صرفاً ایجاد شغل محسوب نمیشود. جوهره کارآفرینی، نوآوریِ فردِ تصمیمگیر در رأس سازمان است. حالا که در ادبیات کارآفرینی مطالعاتی دارم و به آن زمان نگاه میکنم، میبینم نمونهٔ عینی کارآفرینان موفق را آن روزها پیشِ چشم داشتهام و حالا که نیازمان به او دو چندان است، الگوی عملی در دسترسم نیست.
رویای همیشگی رفتاری و شغلی بشر در گام نخست آن است که الگوی عمل خود را بیابد و در راه رشد از آن بهره بگیرد. در دنیای غرب این رویاها از طریق سیاستمداران، هنر پیشگان، قهرمانان و دانشمندان زیادی الگوسازی و تأمین شده اند، ولی بحق باید گفت دفاع مقدس «الگوهای نقش» برجسته و متنوعی را که نشأت گرفته از تربیت الهی انبیا و اولیا بودهاند به منصه ظهور و تعریف گذاشت که تا همیشه میتوانند الگوهای فرماندهان و حتی هنرمندان و ورزشکاران سرزمینمان باشند.
احمد با توکل به خدا و ارادت و توسل حقیقی به حضرت زهرا سلامالله علیها، همه توان کسب و کارش را لشکرش و معاملهاش را خدایی کرد و مزد و محصول آن را شهادت خواست و البته به آن رسید.
یادش بخیر و راهش مستدام.
منبع :http://www.tabnak.ir
محمود احمدپور داریانی *دانشیار دانشگاه تهران
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 7:0 توسط ابوالفضل فراتی
|
ابوالفضل فراتي - فقط با يك ايميل به نشاني abforati62@gmail.com پاسخ سئوالات خود را ازما بگيريد .